Ahang bara ooni ke oomado rafto barnagasht
از آن زمان که آرزو چو نقشي از سراب شد
تمام جستجوي دل سوال بي جواب شد
نرفته کام تشنه اي به جستجوي چشمه ها
خطوط نقش زندگي چو نقشه اي بر آب شد
چه سينه سوز آه ها که خفته بر لبان ما
هزار گفتني به لب اسير پيچ و تاب شد
نه شور عارفانه اي نه شوق شاعرانه اي
قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد
نه فرصت شکايتي نه قصه و روايتي
تمام جلوه هاي جان چو آرزو به خواب شد
نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر
نيامده به خود دگر که دوره شباب شد
Beh omideh baazgashtesh… garche oon digeh barnemigarde…
B
0 Comments:
Post a Comment
<< Home