Va in MANAM...tako tanhaa... dar aastaaneyeh viraanegi..... empty....... is how I feel.

Thursday, November 07, 2013

Just discovered a new poem!

It doesn't really explain me and my feelings at the moment...... but I've felt like this in the past, and I have a feeling  that I will in the future as well...



در شب کوچک من، افسوس/ باد با برگ درختان میعادی دارد/در شب کوچک من دلهرهٔ ویرانیست/ گوش کن/ وزش ظلمت را میشنوی؟/ من غریبانه به این خوشبختی مینگرم/ من به نومیدی خود معتادم/ گوش کن/ وزش ظلمت را میشنوی؟/ در شب اکنون چیزی میگذرد/ ماه سرخست و مشوش/ و بر این بام که هر لحظه دراو بیم فرو ریختن است/ ابرها، همچون انبوه عزاداران/لحظهٔ باریدن را گوئی منتظرند/ لحظه ای/ و پس از آن، هیچ.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home

designed by finalsense.com