Va in MANAM...tako tanhaa... dar aastaaneyeh viraanegi..... empty....... is how I feel.

Saturday, July 30, 2005

شوريده واري ديگر

گم شدم
از رباط ازدحام دوستانم از يگانگي
از ديار و ... شهر ؟ كه نداشتم
كوي ؟ هم
كوچه خواب بود
و چراغ هاي بي شمار
هر كدام اشاره گر
به گوشه اي
سمت اهتزاز من كجاست
با اشاره ها هزار ؟
خانه ام كشتي بر آب بود و خراب
من كجاييم ؟
ماهيم گم شدم
از ديارم
از درخت
آسمان من كدام ؟
كو ستاره ام ؟
آفتابم ؟ آفتابه من كجاييم ؟
كجاست كشورم شهر كوي كوچه خانه ام ؟
خانه ي شماره ي ...
شماره ام كجاست ؟
بي شماره ام
بي شمارگي جواز دفن نيست ؟
گم شدم از كنشتم
از كتابم از كتم
گم شدم از شعاع انتظار
از توانم
از تنم گم شدم
از اين و آن گم شدم
از او از آنها گم شدم
از شما ...
از توهم گم شدم
از ديارم
از درختم
از اتاق
از اتاق ميهنم
از مربع پلاستيك صندليم
از مربع از مكعب از كره
گم شدم
از خودم گم شدم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home

designed by finalsense.com