Va in MANAM...tako tanhaa... dar aastaaneyeh viraanegi..... empty....... is how I feel.

Friday, July 01, 2005

Az hich taa binahaayat......


ترديدم آغازگر راهي نرفته است
راهي كه مي آغازمش تا به پايانش برسانم
تا از احتمال حادثه و كشف برهنه اش نكرده باشم
در جاده هاي تكرار خواندنم نمي گيرد
انديشه است
نه ترديد
اينكه به بازگشتم وا مي دارد
انديشه آواز سر دادن
در افقيكه
هوايي ديگر دارد
كه هجايي زخمي پژواك هاي ديگر پس مي گيرند
و تحرير ديگري به صدا داده مي شود
نا آشنا براي گلوهاي پير
هميشه از ميانه هر راه
باز مي گردم
تصوير پايان
نوميدم مي كند
كلاف درهم اين جاده ها
جغرافياي سفرهاي ناتمام من است
------------------------------
اين ابرهاي سوخته سوگوارتابوت آفتاب را به كجا مي برند ؟
اين بادهاي تشنه هار و حريص وار دنبال آبگون سراب كدام باغ پاي حصارهاي افق سينه مي درند ؟
اكنون درخت لخت كوير پايان نااميدي و آغاز خستگي كدامين مسافر است ؟
مرغان رهگذر مرگ كدام قاصد گمگشته را از جاده هاي پرت به قريه مي آورند ؟
اي شب !‌ به من بگو اكنون ستاره ها نجواگران مرثيه عشق كيستند؟
هنگام عصر بر سر ديوار باغ ما باز آن دو مرغ خسته چرا مي گريستند ؟
------------------------------
نگاه ها چه ظالمانه جاي كلمات را گرفته اند
سكوت چه قدر جاي صدا را
هنوز نگفته ام دوستت دارم
نگاهم اما به عربده گفت
عربده اي كه نرگس حافظ راپژمرده كرد
هنوز نگفته اي دوستت دارم
سكوتت اما باراني شد
و دل صنوبري خشكم را خرم كرد
در اين تابوت آرواره ، سروي به شكل دل آدمي بود
سروي مرده در خشكسال مهر
از مژگان مي ترايي تو آفتابي جاري شد
مرده بيدارشد و تابوت را شكست
و شلنگ انداز خيابان ها را باغ سرو كرد
سكوت چه قدر جاي صداها را مي گيرد
هنوزنگاه چه ظالمانه جاي كلمه ها را
اين تقدير ديدار بي گاه ما نيست
از تمامي تاريخ بپرس
منوچهر آتشی
(my new favorite poet)

0 Comments:

Post a Comment

<< Home

designed by finalsense.com